محل تبلیغات شما

و اما امروز یه روز عجیب و غریب که هم شادی توش داشت هم یکم غم

شادی برای این بود که توی امتحان درسی که نه کلاس داشت و نه میانترم و من هیچ دوره آموزشی براش نگذرونده بودم و فقط بی نهایت بهش علاقه داشتم نمره قابل قبولی ازش پرفتم و پاس شد .چون واقعا برام یکم استرس زا بود که همیشه میدیدم بچه ها چه تلاشی میکنن که استاد گیر بیارن و هی به من میگفتن بدون میانترم و استاد اصلا نمیتونی پاسش کنی و ولی خب من تونستم :)

خبر خوب بعدی این بود که یکی از همکلاسی ها یه تصمیم فوق العاده جسورانه گرفته و باید برای ادامه تحصیل از ایران بره .و از اون بابت تصمیم جسورانه بود که باید بچه هاش رو ایران بذاره و به یه مدت محدود ازشون دور باشه .

و من خیلی خیلی براش خوش حال شدم چون درسته که تصمیم سختی رو گرفته اما بی نهایت برای آینده خودش و بچه هاش خیلی خوبه.

بعد از اون هم بعد از تو خونه و پشت میز نشستن های طولانی مسیر دانشگاه تا ایستگاه رو پیاده رفتم و تو اون مدت هم حسابی وقت داشتم با خودم فکر کنم به همه چیز .

و اما قسمت غمگین ماجرا این بود که دکتر دندونپزشکی که خیالم از بابت کارش راحت بود از اینجا رفته و من  بسیار غصه خوردم از اینکه باید این پروژه سخت رو پیش کسی دیگه انجام بدم

تازه داشتم به این فکر میکردم اون لول(level) از زندگی که آدم تنها میره دندون پزشک اسمش چیه .

آخه هیچ وقت تو مخیله م نمیگنجید که بخوام تنها برم . ولی خب رفتم .

و بعد از اون هم نمیدونم چرا تو تاریکی بیرون مطب چند قطره اشکی ریختم .دقیقا نمیدونم چرا !

 

بیست از بی نهایت !

دلگیری های یهوکی!!!!(یهویی)

نوزده از بی نهایت !

اون ,هم ,رو ,تو ,تصمیم ,خیلی ,بود که ,بعد از ,و من ,این بود ,از اون

مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

عشق معماری